آرتین عزیزمآرتین عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره
آراد عزيزمآراد عزيزم، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

مادرانه

دلبندم، بند بند دلت را به خدايى بسپار كه بيشتر از من هوايت را دارد....

هشت ماهگی

  ســــــــــلام به روی ماهــت، بزار اول یه ماچ خوشگل از اون لپای تپل مپلت بردارم یه وقت آرزو به دل نمونم.    آرتیــــنم هشت ماهگیت مبارک نــــــفــــسم.   هشت ماه گذشت با همه پستی و بلندی هاش با همه خوشی ها و سختی هاش، درسته که مامانو بعضی وقتها خسته کردی ولی یه لبخندت به همه خستگی ها می ارزه، خدا جون شکرت که آرتینم سر حال و سر زنده یواش یواش داره مرد میشه آره پسرم تو داری بزرگ میشی. الان دیگه خیلی خوب چهار دست و پا میری و اگر هم جایی مثله پای مامان رو تکیه گاهت کنی میتونی بلند شی، دیگه با تخت خوابمون بای بای کردیم و اومدیم تو حال جلوی تی وی میخوابیم خب با وجود وروجکی مثله ...
12 تير 1392

اولین ملاقات نی نی های آذر91 تو پارک مادران

روز 5 شنبه 23 خرداد 92 همراه مامانا و جوجه های ناز متولد آذر 91 که پنج نفرشون هم مثله شما 91/9/9 بدنیا اومده بودن قرار داشتیم تو پارک مادران. روز خیلی خیلی خوبی بود . پسرم عکسا دیر به دستم رسید وگرنه زودتر از اینا باید میزاشتمشون تو وبلاگت سمت راست بالا اون دوتایی که معلوم نیستن : آنیتا - سما سمت راست وسط : ارمیا (پسر) - امیر سام تپلی- رسپینا (دوست جونی آرتین) - آرتین بلاچه سمت راست پایین : وندا خوشگله (دختر) - آروشا ...
5 تير 1392

مسافرت بابا

مرد کوچولوی خونه ی من سلام یکی دوماهی میشد که بابا خبر داده بود برای یکسری از مسابقات فوتبالش قراره بره خارج از تهران ، تاریخش هم آخرای خرداد بود. بالاخره اون روز رسید و بابا با کلی چک و چونه زدن در مورد همراه شدن من و شما باهاش تنهایی عازم سفر شد (آخه مامانی من کلی دلیله منطقی داشتم که بابا راضی شد تنهامون بزاره وگرنه این بابای غیرتیه شما مگه میزاره یک لحظه بدون اون باشیم ) خلاصه بابا رفت ، اونم به مدت شش روز. اول فکر میکردم خب با وجود آرتین من اصلا متوجه نبود بابا نمیشم یا اگر هم بشم ، اینقدر آرتین منو درگیر کاراش کرده که فرصت دلتنگی پیدا نمیکنم، اما روزی که بابا رفت دله منم باهاش رفت. وای حتی تصورش هم نمیتونستم بکنم که اینقدر د...
5 تير 1392

دومین مروارید پسری

سلام آرتین قشنگم پسر گلم دومین مرواریدت در تاریخ 29 خرداد یعنی درست یک هفته بعداز اینکه اولین دندونت رونمایی شد خودشو نشونم داد و کلی خوشحال شدم که خداروشکر اینبار بدون ناز و نوز اومد بیرون، قربونت برم مامانی. ...
5 تير 1392

میوه ی دلم

چشمهایم را بسته بودم اما دستهایم رو به آسمان بود . به خیال خودم دعا میکردم. برای چیزی که سهم من نبود_ ویدعوا الإنسان بالشردعاءه‌بالخیر... _ خدایم مثل همیشه آرام و صبور مرا می نگریست. بی تابیم را که دید خنده اش گرفت از عقل ناقصم - وکان الإنسان عجولا _ اما چه می شد کرد خودش مرا ساخته بود.دوستم داشت. روی زمینش تا چشم کار می کرد آدمهای مثل من بود. نوبرش را که نیاورده بودم. خدایم لبخند زد. از خنده اش نور باریدن گرفت. فرشته قطره ای نور به بالش گرفت و روی زمین آمد. چشمهایم هنوز بسته بود . فرشته را ندیدم. دانه را توی دلم کاشت. .همچنان دعا می کردم .بی‌خبر که خدایم مثل همیشه سهم من را بیشتر از آنچه لیاقتم بود عطایم کرده . - یا ...
27 خرداد 1392

ناب ترین لحظه ها

سلامممممممممممممممم ماما جونم پسر قشنگممممممم من اومدم با خبرای خیلی خیلی خوببببب ، خبرایی که همیشه منتظر شنیدنش بودم. بله بالاخره روز 25 خرداد وقتی که شما شش ماه و شانزده روزت بود اولین کلمه رو از لبای خوشگلت دادی بیرون و گفتی مـــــــــامـــــــــا . چقدرم خوشگل میگی ، دوبار تو گریه هات شنیده بودیم البته به صورت نامفهوم ولی اینبار خیلی شاهکار کردی عشقم، شاخ دراوردمممم خیلی واضح گفتی ماما، انگاری دنیا رو بهم دادن ، چه حسه خوبیه وقتی برات ثابت میشه مادری و یکی تو را مادر صدا میزند. خیلی جالبه که از اون روز تاحالا مدام میگی ماما و من ناخداگاه خندم میگیره ، نمیدونم حالا چرا خنده... انگار باورش سخته که تو پسر کوچولوی من میتونی ...
27 خرداد 1392

اولین مروارید پسری

سلام سلام صدتا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم یواش یواش و بیصدا شدم جز کباب خورررا   پسر گلم روز 22 خرداد وقتی شش ماه و سیزده روزش بود صاحب اولین مرواریدش شد و من و بابایی رو کلی خوشحال کرد، گرچه عسلم کلی اذیت شد . آرتینم کمی لاغر و بی اشتها شده بود شک کرده بودم که چرا مثله قبل نیست ولی اصلا منتظر دندون دراوردنش نبودم . مامانی داری بزرگ میشیااااااااااا خدایا میشه ازت خواهش کنم که دیگه پسر کوچولوم سر دراوردن دندوناش اذیت نشه Plzzz ...
25 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد