آرتین عزیزمآرتین عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره
آراد عزيزمآراد عزيزم، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

مادرانه

دلبندم، بند بند دلت را به خدايى بسپار كه بيشتر از من هوايت را دارد....

خدایا ; دعایی برای فرزندم دارم بشنو

خدایا فرزندم را چنان قوی‌ساز که ضعف‌هایش را بشناسد. و به وقت ترسیدن، شجاعت رویارو شدن با خود را داشته باشد. خدایا فرزندم را چنان بپروران که به آرزوهای‌اش بسنده نکند و از عمل کردن باز نماند. خدایا از تو می‌خواهم که او را در مسیر راحتی و راحت طلبی نیندازی. بلکه او را با مشکلات و چالش‌ها مواجه نمایی بگذار تا برخاستن در طوفان را بیاموزد و با درد از پا افتادگان آشنا گردد. خدایا فرزندم را چنان بپروران که قلب‌اش زلال و اهدافش متعالی باشد. فرزندی که پیش از تسلط جویی به دیگران، بر نفس خود فرمانروا باشد. به جانب آینده بنگرد، اما گذشته را از یاد نبر...
19 شهريور 1391

مادر

گفت با مادر یه جمله بساز : گفتم من با مادر جمله نمیسازم """""دنیامو می سازم"""""   ...
16 شهريور 1391

کودکم

عاقبت در يك شب از شبهاي دور /كودك من پا به دنيا مينهد آن زمان برمن خداي مهربان / نام شورانگيز مادر مينهد آن زمان طفل قشنگم بيخيال/ در ميان بسترش خوابيده است بوي او چون عطر پاك ياس ها/ در مشام جان من پيچيده است آن زمان ديگر وجودم مو به مو / بسته با هستي طفلم ميشود آن زمان در هر رگ من جاي خون / مهر او در تار و پودم ميشود ميفشارم پيكرش را در برم / گويمش چشمان خودرا باز كن همچو عشق پاك من جاويد باش / در كنارم زندگي آغاز كن ميگشايد نور چشمم ديدگان / بوسه ها از مهر بر رويش زنم گويمش آهسته اي طفل عزيز / ميپرستم من تورا مادر منم   ...
31 مرداد 1391

هفته بیست و پنجم 31 مرداد

سلام پسر گلم ببخش که بازم دیر شد و من نتونستم زود بیام وبلاگت رو آپ کنم، آخه مامانی ما خونه خوشگلمون رو عوض کردیم و مجبور شدیم بدیمش اجاره و خودمون جایی دیگه رو برای ورود شما اجاره کنیم ، خونه خودمون یه خوابه بود و شما اتاق نداشتی ولی الان یه اتاق بزرگ داری خوشگلم ، از بابای مهربونت بگم که کلی تو این اساس کشی اذیت شد آخه بابا همش روزه بود و مجبور بود سختیه اساس کشی رو هم تحمل کنه. اصلا هم نزاشت من تکون بخورم یا کاری انجام بدم همه کارا رو خودش انجام داد ، البته خاله ها و عموها خیلی کمکمون کردن وگرنه به این زودی ها کارامون تموم نمیشد. خدارو شکر که تموم شد. امروز با بابا رفتیم برای اتاقت یه لوستر خوشگل (pooh) خریدیم کلی هم ذوق ...
31 مرداد 1391

بالاخره معلوم شد شما یک...

مامانی سلام الهی قربونت برم که دیگه بزرگ شدی ، اینقدر بزرگ شدی که تکونات رو حس میکنم عزیزمممممممممم، مامانی امروز میدونی چه روزیه امروز تولد منه ، خیلی روز خوبیه نه اینکه تولد منه اینکه من دیشب یکی از بهترین شبهای عمرم رو گذروندم واقعا از ته دلم میگم خیلی خوشحال بودم چون بابا منو حسابی سوپرایز کرده بود (الهی قربونش برم ) خدایا سایه این شوهر خوب رو از سرم کم نکن. ما دیشب رفتیم بیرون مثلا شام بخوریم بمناسبت تولده من ، اما من وسطای راه دلم درد گرفت به بابا گفتم برگردیم خونه ولی دیدم بابا اصلا انگار دوست نداره به حرفم گوش بده و داره رانندگیش رو میکنه اولش خیلی حرصم گرفته بود که یعنی چی چرا به من اهمیت نمیده بابا که قبلا تا مید...
27 تير 1391

عشقه 18 هفته ایه مامان

سلام عزیز دله مامان میدونی دلم برات قد یه دنیا تنگ شده  ، از امروز که بخوام حساب کنم حدوده سی و چهار روزه که روی ماهت رو ندیدم مامانی ، خیلی دلم میخواد زودتر اون روزی بیاد که بیام دوباره ببینمت هم دلم یه کم آروم بشه هم اینکه بدونم شما چقدر بزرگ شدی . مامی جونم میخوام یه چیز بگم بهت ، هرچند خودم رو خیلی نگه داشتم تا اینو بهت نگم ولی مجبورم بگم که بدونی . مامی جون من دلم خیلی درد میکنه خیلی خیلی زیاد ، دلم نمیخواد گریه کنم تا شما متوجه بشی که من درد دارم اما چه کار کنم ، دکترم بهم دارو داده و فکر میکنم از نظر اون طبیعی باشه چون زیاد چیزی بهم نمیگه ، از هرکی میپرسم میگن که دلشون درد نمیکرده یا نمیکنه تو این دورا...
16 تير 1391

هفته پانزدهم 24 خرداد

سلام عشق مامان خوبی قربونت برم ، میدونی یه عالمه دلم برات تنگ شده بود همش میخواستم بیام زودتر از اینا برات بنویسم خوشگلم راستی من و بابا رفتیم بالاخره دوتایی باهم دیگه روی ماهه شما رو دیدیم کلی هم ذوق کردیم ، الهی من قربون اون صدای قلبت برم که تند تند میزد . روز یازده خرداد نوبت آزمایش غربالگری سه ماهه اول رو داشتم اون موقع شما سیزده هفته بودی عزیزم ، از شب قبلش همش دلهره داشتم دلم میخواست زودتر صبح بشه و بیام ببیمنت البته من شما رو زیاد دیده بودم ولی اینبار چون بابا هم بود بیشتر هوس دیدنه روی ماهت رو کرده بودم ، خلاصه صبح که شد من رفتم حموم و آماده شدم که زودتر بیام شما رو ببینم ، آزمایش غربالگری رو خانم دکتر برام نوش...
24 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد